شب تمام

شب صدایست
در سکوت روز
پرنده ها شنا کنان
ماهیان بال زنان
آسمان گرد زمین میگردد!
خاک هوا میخیزد
تشنه گان گرسنه میمیرند
آنکه خواهم را نمی بینم
صدایی نمی آید!
شب صدایست
مبهم
شهر غرق در فریاد خاموشی
گمونم
 بهار تابستان را جشن گرفته،امشب!
زمستان جا خورده،
از حسادت، یخ بسته
چشمانم طاقت نور شب را ندارد
بس که تکنولوژی همچنان عقب افتاده
در این بحر زمان
الف تمام، ی تمام
امید هست
شب تمام…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rating*